•تأثيرات گشتالت يک تو ليد صنعتي به وسيله "نوع سبک گشتالت" آن به وجود مي آيد که بر اساس ترکيبي که دارا مي باشد بر روي استفاده گر تأثير مي گذارد. تأثير فوق سبب بروز حالاتي در مشاهده کننده يا استفاده گر توليد مي شود به طوري که با توجه به تأثير مي تواند توليدي را رد يا قبول نموده و يا نسبت به آن بي تفاوت باشد.

•بنابراين يکي از وظايف طراحان صنعتي دانستن روش يا سبکي است که توليد بتواند بر روي استفاده کنندگان گوناگون تأثير دلخواه (مورد نظر) را بگذارد. به همين جهت طراح بايد براي به دست آوردن تأثيرات ايده آل عناصر گشتالت را بر پايه سبکي مناسب به نظم در آورد.
•با توجه به مطالب بالا مي توان گفت شناخت طراح صنعتي از ارزش استتيکي و استتيک تجربي و داشتن مهارتي که بتواند آنرا در پروسه طراحي به کار گيرد بسيار مهم مي باشد.

 

•توليدات صنعتي داراي گشتالتي که عناصر گشتالت آن به نظمي غير عادتي و آوانگارد به وجود آمده باشد از نظر اقتصادي براي صاحبان توليد در برابر توليدات با گشتالت کمتر ارجعيت دارد و به تو ليدات مشابه ترجيح داده مي شوند.

   گشتالت خود يک ارزش است. توليدات

    صنعتي که داراي گشتالت آگاهانه

    باشند به صورت با دوام تري مورد

   استفاده قرار مي گيرند.

•گشتالت در آلمانی به معنای «انگاره» (configuration) یا شکل (form) است. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که گرچه تجربه‌های روانشناختی از عناصر حسی ناشی می‌شوند، اما باخود این عناصر تفاوت دارند. روانشناسان گشتالت معتقد بودند که یک ارگانیزم چیزی به تجربه می‌افزاید که در داده‌های حسی وجود نداردو آنها آن چیز را سازمان (organization) نامیدند و همانطورکه بیان شد گشتالت در آلمانی به معنی سازمان است. طبق نظریه گشتالت ما دنیا را در کل‌های معنی‌دار تجربه می‌کنیم و محرک‌های جداگانه را نمی‌بینیم و کلا هرآنچه می‌بینیم محرک‌های ترکیب یافته در سا زما نها‌ (گشتالت‌ها)یی است که برای ما معنی دارند.

 

•طبق این نظریه کل چیزی فراتر از مجموع اجزای آن است. برای مثال مابا گوش فرا دادن به نت‌های مجزای یک ارکستر سمفونی قادر به درک تجربه گوش دادن به خود آن نیستیم ودر حقیقت موسیقی حاصل از ارکستر چیزی فراتر از مجموع نت‌های مختلفی است که توسط نوازندگان مختلف اجرا می‌شود. آهنگ دارای یک کیفیت منحصر به فرد ترکیبی است که بامجموع قسمت‌های آن متفاوت است.

گشتالت :

وضع و شكل يا هيأت كل ، تصوير كلي سازمان‌يافته و شناخته شده  که فرد مي‌كوشد موجودات مادي را به صورت كل درك كند ، يا به آن‌ها معنا و مفهومي سازمان‌يافته بدهد و در آن وحدتي به وجود آورد .

چگونگی شکل‌گیری نظریه گشتالت

•اگر دو نور متفاوت با نرخ معینی خاموش و روشن شوند، در بیننده این تصور را ایجاد می‌نمایند که این تنها یک نور است که به عقب و جلو می‌رود(درست همانند آنچه که در کارتون‌های انیمیشن اتفاق می‌افتد و ما بادیدن پشت سرهم چند نقاشی تصور می‌کنیم که یک موجودیت واحد در حال تحرک را می‌بینیم) .
•اهمیت پدیده در این است که این پدیده با عناصری که آن را به وجود می‌آورند فرق دارد. احساس حرکت توسط بررسی هر یک از دو نوری که خاموش یا روشن می‌شوند قابل تبیین نخواهد بود. تجربه حرکت به نحوی ازترکیب عناصر به دست می‌آید. .

 

نظریه زیبایی شناسی
 
•طراحان داخلی،معماران،معماران محیط ومنظروطراحان شهری درطول زمان زمینۀ تجربیات زیبایی شناختی را برای دیگران فراهم میآورند. یکی ازمواردی که در طراحی امروزنیازبه موضع گیری دارد،این است که این ((دیگران)) چه کسانی هستند.

 هدف دیگرطراحی آفرینش اثرزیبا یا خوشایند است.

 

•"راکسین1885" بیان کرده است:
•"این وظیفه زیبایی شناسی است که به شما نشان دهد که مزه و رنگی که زیبا و دلپذیر است؛ و ثابت کند که چرا اینگونه است. با این حال هنوز این تعریف از تعاریف خوب زیبایی شناسی باقیمانده است. یکی ازانگیزه های مطالعۀ زیبایی شناسی نسبی بودن   ترجیحا ت وسلیقه های انسانها ست. همانگونه که مزه و رنگ هلو مورد علاقه همه نیست، درمورد بناهای ساخته شده نیزسلیقه های متفاوتی وجود دارد.

عناصر گشتالت

 

•خصوصيات استتيکي گشتالت در يک توليد صنعتي توسط عناصر گشتالت آن مشخص مي شود.
•عناصر گشتالت مي توانند به عنوان حامل پيام هاي استتيکي يک توليد محسوب شوند. انتخاب و متناسب بودن عناصر گشتالت توسط طراح صنعتي بر اساس چگونگي رفتاريست که استفاده گر در مقابل آن ابراز خواهد نمود.

•عناصر گشتالت به عناصر ماکرو Macro و ميکرو Micro تفکيک مي شوند.

   عناصر ماکرو:

   غالبا در جريان درکي (اکثرا آگاهانه) دريافت مي شوند. مانند فرم، جنس، رويه، رنگ

   عناصر ميکرو:

   عبارت از آن عناصريست که در جريان درک بلافاصله ظاهر نگشته ولي در مجموع درک مي گردند. به عنوان مثال در يک توليد صنعتي پيچ هاي ريز فواصل بين قسمت هاي ساخت يا سرپيچ ها جزء عناصر ميکرو مي باشند

 ساختمان گشتالت

    در بررسي گشتالت ساختمان يک توليد  دو پديده نظم و پيچيدگي از موضوعات مهم مي باشند. نظم و پيچيدگي فاکتورهاي وابسته به يکديگر در گشتالت محصول بوده و وجود هرکدام به مقدار زياد مي تواند دال بر کمتر بودن ديگري باشد.بدين ترتيب محصول صنعتي مي تواند داراي پيچيدگي زياد و نظم کم ويا داراي نظم زياد و پيچيدگي کم باشد.

   اين دو پديده در توليدات صنعتي بايد به دقت مورد توجه قرار گيرند. زيرا موضوع ارتباط آنها با

يکديگر مسئله مهم در مطالعه

استتيک اشيا ودرک استتيکي

مي باشد.

 بالا بردن کيفيت گشتالت

  با داشتن اسکلت ساختماني قابل قبول و قابل شناخت بودن عناصر فرمي آن و همچنين آشکار بودن ارتباط کلي آن با بخش هاي ديگر بر مبناي فرم ها، حجم ها، اندازه ها، رنگ ها، کيفيت جنس و گرافيک توليد درک میشود .

  - ادامه اصول ساخت يعني اصول گشتالت انتخاب شده در تمام طرح.

 

   وضوح کليت عناصر گشتالت مانند تغييرات فرمي رنگ ها و نوشته ها (که اين ها بايد در معرض ديد باشند).

 

•- تقسيم بندي استتيک منطقي در تطبيق با ساخت، مونتاژ و سرويس قطعات مصون از مزاحمت هاي ديد(جلوگيري از اغتشاش، انعکاسات نوري و خطاي ديد از کسب اطلاعات).
•- وجود منطق فرمي بر اساس جنس انتخاب شده و روش هاي توليد موجود.

نظریه ها و سبک های یادگیری

 

  پنج قانون‌ یا اصول  گشتالت

روانشناسان گشتالتي معتقدند كه در گشتالت نيروي خاصي وجود دارد

 كه مسايل و امور را درطرح‌ها ، شكل‌ها و قالب‌هاي معيني سازمان

 مي‌دهد و اساس ادراك و بينش را پايه‌ريزي مي‌كند .

 

1 ـ قانون فراگيري يا جامعيت ، بيانگر اين واقعيت است كه سازمان

 رواني همواره به هيأت و شكل مطلوب و كمال‌يافته گرايش دارد .

در اين سازمان ويژگي‌هايي مانند نظم و ترتيب ، سادگي و پايداري

 برقرار است .

2 ـ قانون مجاورت ، بيانگر عوامل سازنده‌ي يك ميدان است كه در

نتيجه‌ ي نزديك بودن به يكديگرتشكيل دسته يا رده‌هاي مشخصي را

 مي‌دهد .

 

3 ـ قانون مشابهت ، موارد مشابه بر حسب ويژگي‌هاي خاصي كه دارند مانند شكل ، رنگ و جز آن . گروه‌هاي مشتركي را به وجود مي‌آورند .

 

4 ـ قانون بستگي ، در فرد گرايشي وجود دارد كه همواره مي‌خواهد

 شكل‌ها و موقعيت‌هاي ناجورونامتقارن را تكميل كند ، يادگيري آن‌گاه

انجام مي‌شود كه طرح مطلوب يا هيأت نيكو حاصل آيد .

با سازمان دادن اوضاع يا رفع نقص حالت خشنودي در فرد فراهم

 مي‌شود .

 

5 ـ قانون نيك‌ پيوستگي ، همانند قانون بستگي هر دو داراي جنبه‌هاي

صراحت و زيبندگي يا كمال مطلوب مي‌باشند .

 

نظريه شناختي گشتالت

 

•اساس نظريه شناختي را قانون تعادل رواني تشکيل مي دهد. بنابراين هر انساني در تلاش است تاکل وجود او از نظامي متعادل وپايدار برخوردار باشد. ولي يادگيري يعني مواجه شدن با آنچه تا به حال ناشناخته بوده است تعادل فرد رابهم زده زمينه ايجاد تعادلي جديد را در او فراهم مي کند.پس در نظريه شناختي يادگيري فرايندي است که باعث فروپاشيدگي تعادل فعلي فرد مي شود واو ميکوشد تابه يک تعادل رواني تازه دست پيدا کند.

 روانشناسي گشتالت

 

 پي بردن به ادراكِ ارتباط است كه موجب رفتارِ معنادار مي‌شود .

در روانشناسي گشتالت به دو عاملِ تصوير و زمينه توجه خاصي

نشان مي‌دهند و يادگيري را در نظر اول از برآيندِ اين دو عامل

ميسر مي‌دانند .

 

ادراك به رشد اندام‌ها يا رشد طبيعي فرد بستگي دارد و در اين مورد

محقق شده كه ادراك كودكان از محيط و جهان پيرامون خود با ادراك

 بزرگسالان تفاوت دارد .

ادراك از راه تجربه و آشنايي با

 مفهوم‌هاي اصلي طرح‌ها و الگوها

حاصل مي‌شود .

 

     زمينه

درامر يادگيري ومسايل آموزشي عبارت از آن چيزهايي است كه شاگرد با آن‌ها آشنايي دارد .

مانند : معلم ، دوستان ، بستگان و موجوداتي كه رنگ و شكل خاصي دارند و به طور كلي تمامي آن چيزهايي است كه محيط مادي و محسوس شاگرد را تشكيل مي‌دهد .

 

به عبارت ديگر زمينه :

آن چيزي است كه به تصوير در زمان و مكان مفهوم واقعي مي‌بخشد .

 يادگيري از ديدگاه گشتالت :

يادگيري عبارت است از يافتن بينش‌هاي جديد يا تغيير در بينش‌هاي گذشته  . 

 

    يادگيري عبارت از وقوع تغييراتي است كه در پاسخ به الگوها يا هيأت‌هاي كلِ معنادار حاصل مي‌گردد . چنانچه وقتي دانش‌آموز با مسأله‌ي جديدي روبه رو مي‌شود بي‌درنگ به طرح و الگوهاي گذشته‌اش مراجعه مي‌كند تا در حل مسأله او را ياري نمايند و نهايتاً اين‌كه يادگيري از ديدگاه گشتالت با ادراك ، بينش و حل مسأله ملازمت دارد .

   ادراك زماني تحقق مي‌يابد كه عواملي مانند : توجه ، احساس ، تجربه قبلي و معنا زمينه‌ساز آن باشد . در كل همواره قبل از اجزا درك مي‌شود .

  نقش بينش

 

بينش :

احساس و گرايشي است كه موجود زنده نسبت به ارتباط اجزا و

 موقعيت‌ها نشان مي‌دهد .

 

به عبارت ديگر :

بينش عبارت از راه يافتن به كم و كيف يك مشكل و پي بردن به

حل آن است .

فرق يادگيري گشتالي با يادگيري تداعي‌گرايان (رفتارگرايي و ...) 

   در گشتالت ، يادگيري با ادراك ، انديشه‌ي بارور و بينش سر و كار دارد .

   در تداعي‌گرايان ، يادگيري ارتباط اجزايي مانند محرك و پاسخ مطرح است كه غالباً آن را مكانيكي و گشتالت را غيرمكانيكي

   ناميده اند .

 ارتباط رفتار با يادگيري

   رفتار در نظر رفتارگرايان هرنوع فعاليت محسوس عضلاني يا تراوش بروني غده‌هاست مثل اشك و عرق و ...

 

رفتار  از نظر گشتالت :

رفتار رواني به طور مستقيم مشهود نيست بلكه امري استنباطي

است .

تداعي‌گرايان معتقدند كه هر نوع تغييري در رفتار به منزله‌ي

يادگيري است و عكس آن نيز درست است . گشتالت در مخالفت

اظهار مي‌دارد : تغيير در بينش داراي اهميت است .

 

•تغيير در رفتاريا يادگيري زماني معتبر است كه بر پايه‌ي بينش استوار باشد.و يادگيري هم بدون تغييرات محسوس و مشهود در رفتار امكان‌پذير است مانند وقتي كه براي فردي محرز شود كه كمك به بنگاه‌هاي خيريه سودمند و موثر است اما اگر استطاعت مالي نداشته باشد ممكن است هيچ فرصتي براي تغيير رفتار در او پيش نيايد .

   لذا نبايد نتيجه گرفت كه هر تغييري دليل بر يادگيري است و يادگيري هنگامي حاصل مي‌شود كه الزاماً تغيير در رفتار محسوس پديد آيد . طرفداران گشتالت به تجربه بيش از رفتار توجه مي‌كنند و تجربه را رويدادي مي‌دانند كه فرد از راه عمل و مشاهده به نتايج فعاليت‌خاصي پي مي‌برد .

   نكته‌ي منفي در اين است كه در شيوه‌هاي ارزشيابي فقط رفتار مشهود را در نظر مي‌گيرند و حكم مي‌كنند كه افراد چه رفتاري بايد انجام دهند و آنان را به ابزارِ رفتارِ مطلوبِ خود وادار مي‌سازند .

نظريه‌ي شناخت‌ شناسي تكويني (ژان پياژه)

 

  بدون آشنايي با ويژگي‌هاي فكري و عقلي كودكان در هر دوره‌ي

  سني نمي‌توان در پيشرفت تحصيلي آنان توفيق ارزنده‌اي به دست

  آورد .در نظام پياژه اساس يادگيري بر داد و ستد فرد با محيط و دوره‌ها و مراحل رشد استوار است .كودك در نتيجه‌ي تعامل با

  افراد و شرايط زيستي و اجتماعي ، خود را با محيط سازگار

  مي‌سازد ، بنابراين ، مفاهيم و محتوا ساخت و كاركرد از اهميت

  بالايي برخوردارند .

•در كاربرد آموزشي نظريه شناخت‌ شناسي تكويني بايد موارد زير را در نظر گرفت : 

   ـ همنوايي فكري

   ـ بهره‌گيري از مطالب عيني

   ـ تنظيم سلسله مراتب درسي

   ـ توجه به سطح اختلاف مطالب موجود و جديد

   ـ آموزش انفرادي

 ارزشيابي با رويكرد شناخت گرايي

  درارزشيابي با رويكرد شناخت گرايي

 

 علاوه بر آزمون هاي عيني از آزمون‌هاي انشايي و باز- پاسخ

 نيز استفاده مي شود.

هر روش ، ابزار يا موقعيتي كه براي سنجش وارزشيابي دانش

 اموزان استفاده مي شود بايد با توجه به رشد سني و شناختي

دانش آموزان انتخاب شده باشد.

 

تكاليفي براي فراگيران مطرح مي شود كه با سطح توانايي فرد

آن ها متناسب باشد. هيچ چيز به اندازه‌ي شكست و ناكامي بيش

از حد برانگيزش و علاقه تأثير مخرب ندارد.

  تكاليفي براي فراگيران ارائه مي شود كه به گام هاي كوتاه تقسيم

  مي شود تا در آن ها براي توسعه‌ي شناخت از گام ساده به پيچيده استفاده شود.

 

راهبردهايي كه دانش آموز از آن ها استفاده مي كند تا دانش،

مهارت ها وعادت هاي كاري رابه گونه‌اي معنادار، در انجام

تكاليف به كار ببرد، مورد قضاوت قرار مي گيرد.